انگار...
انگار یکسری مفاهیم قرار است برای همیشه در دایره حیرت و ناشناختگی قرار داشته باشد.
یکی از مفاهیمی که برایم همیشه سوال برانگیز بوده است همین واژه خوشبختی است واژه ای که انگار به عنوان هدف نهایی تعریف میشود. تا آنجا که فهمیده ام خوشبختی عدد ثابتی نیست شیب خط است. مانند سرعت می ماند سرعت در جابجایی تعریف میشود یعنی مقدار مسافتی که شخص در زمان مشخص طی می کند. جنس خوشبختی مانند سرعت است. اگر جسمی جابجایی نداشته باشد سرعت صفر خواهد بود. همین موضوع برای خوشبختی هم صادق است.
یعنی اگر در زندگی حرکت نداشته باشی خوشبختی وجود ندارد و تعریف نمیشود.
اما خوشبختی تمام ماجرا نیست همانطور که سرعت تمام ماجرا نیست .
حتما سوار اتوبوس گاهی از پنجره احساس کرده اید که اتوبوس حرکت می کند اما در واقع اتوبوس کناری به حرکت در آمده است. این احساس سرعت با آنکه شما در یک مفهوم ثابت هستید ایجاد می شود زیرا برای لحظه ای مغز شما رفرنس یا معیار اندازه گیری سرعت را به غلط در نظر می گیرد و احساس سرعت ایجاد می شود.
پس احساس سرعت یا احساس خوشبختی مهم تر است و قابل لمس تر.
نمی خواهم با یک تعریف خشک ریاضی به بیان یکی از حیاتی ترین و پیچیده ترین معانی برای بشر بپردازم. منظورم فقط ایجاد یک احساسه احساسی که در من برای تعریف این واژه ایجاد شده است.
تفاضل احساس خوشبختی مقداری است که از حاصل تفاضل حداکثر رنج خوشبختی (حداکثری که برای یک سرعت در شرایط میتوانید در نظر بگیرید یا به عبارتی بالاترین ایده آل های زندگی هر شخص در شرایط مشخص) و میزان خوشبختی (مقداری که خود را به آن ایده آل ها نزدیک میبینید) به حساب میاد.
هر چقد این تفاضل مقدار کمتری را نشان دهد احساس خوشبختی بیشتر خواهد بود.
میزان خوشبختی = سرعت یا میزان سرعت
احساس خوشبختی حداکثر = حداقل (حداکثر رنج خوشبختی - میزان خوشبختی)
تصور کنید سوار یک خودرو هستید از تهران به سوی چالوس حرکت می کنید. زمانی که در اتوبان به نسبت خلوت تهران کرج هستید اگر 120 کیلومتر در ساعت حرکت کنید احساس خوبی از سرعت دارید زیرا در این حالت مقدار حداکثر رنج سرعت در اتوبان در نظر شما 160 میباشد و شما 40 تا با آن فاسله دارید یعنی میزان تنظیم خوشبختی روی 120 است. اگر با همان خودرو وارد جاده چالوس شوید اگر مقدار سرعت خودرو به 80 تا هم برسد (یعنی مقدار تنظیم خوشبختی 80 تا شود 40 تا کمتر از اتوبان )باز احساس سرعت (احساس خوشبختی)می کنید. شاید حتی بیشتر و لذت بخش تر از آن احساس سرعتی که در اتوبان با 120 تا داشته اید زیرا در جاده چالوس حداکثر رنج سرعت را 100 تا 110 تا در نظر میگیرید یعنی مقدار حداکثر رنج خوشبختی را 110 و تفاضل آن یعنی احساس سرعت یا احساس خوشبختی مقدار 30 تا اختلاف را نشان میدهد و این خوش آیند تر است.
چیزی که این احساس سرعت را در شخص ایجاد کرد مقدار سرعت نسبت به نوع جاده هست. من برای خوشبختی این چنین تعریفی را قائل هستم یعنی اگر مقدار حداکثر رنج خوشبختی را تغییر بدهی خود به خود تنها با تغییر یک پارامتر ذهنی ایده آل های زندگیت را تغییر داده ای و خود به خود میزان تفاضل را افزایش و احساس خوشبختی را کاهش داده ای. مثل این است که از جاده چالوس به یک اتوبان 4 باند وارد شوی آنوقت با میزان سرعت 80 تا 90 تا یا حتی 120 احساس سرعت قبلی را نخواهی داشت.
یک موردی در خصوص حداکثر رنج خوشبختی وجود دارد که یک طرفه رو به رشد است مانند یک سوراخی که در یک چوب با مته ایجاد می کنید اگر مته بزرگ انتخاب کنی و پیچت کوچک باشد راهی برای جبران خطا ندارید چوبی که سوراخ شده ترمیم ناپذیر است.
این در مورد خوشبختی هم صادق است اگر مقدار حداکثر خوشبختی را تغییر بدهید مانند شیری است که باز شده است و نمی توانید کمش کنید و یا باندی به اتوبان زندگی اضافه کرده اید دیگر تقریبا غیر ممکن است که به جاده اولیه برگردید هر روز سرعت بیشتری را طلب می کند. چون جاده گسترده تر شده است.
به نظر من با توجه به اینکه حیات رو به تکامل می رود این احساس رشد قطع نخواهد شد یعنی همواره حداکثر خوشبختی رشد خواهد کرد و به طور ناخود آگاه نیاز شما به سرعت بیشتر برای احساس مقدار ثابتی از خوشبختی وجود دارد. پس همواره باید سرعت را افزایش بدهید.
حال فکر کنید که افزایش سرعت در ماشین متناسب باشد با مقدار مصرف سوخت پس اگر قرار باشد با 80 10 لیتر در صد کیلومتر بسوزانید برای 120 تا چیزی بیشتر و برای سرعت های بالاتر مقادیری بیشتر مصرف سوخت خواهید داشت. این روند مصرف سوخت همواره صعودی است یعنی به دلیل اینکه تقاضای سرعت بیشتر همواره به دلیل گسترش جاده وجود دارد سرعت بیشتر سوخت بیشتر را طلب می کند.
همین مورد در مورد زندگی وجود دارد. اگر می خواهید مقدار ثابتی از احساس خوشبختی را همیشه تجربه کنید میبایست تولید سوخت لازم برای ایجاد سرعت بیشتر ( میزان خوشبختی) صورت پذیرد. تامین این سوخت با توجه به شرایط زندگی از همه خوش آمدها و بد آمدها که من اسم همه آنها رامنابع میگذارم انجام میگیرد. یعنی شما میبایست میزان تولید سوخت را بالا ببرید تا مقدار نرخ رشد سرعت ( میزان خوشبختی) را در برابر نرخ رشد حداکثر رنج سرعت (حداکثر رنج خوشبختی) برای احساس ثاتبی از سرعت (احساس ثابت خوشبختی ) ثابت نگه دارید.
تنظیم حداکثر رنج خوشبختی مقدار زیادی به خود انسان بستگی دارد. یعنی میتوان رشد آن را کنترل کرد زیرا رشد سریع حداکثر رنج خوشبختی تفاضل را افزایش و احساس خوشبختی را کاهش میدهد و برای رسیدن به احساس خوشبختی مشابه سوخت بیشتری مورد نیاز است.
و البته مقداری هم وابسته به محیط و شرایط محیطی است مانند اجتماع و دوستان و ... که باعث تغییر جهانبینی تغییر نگاه و تعریف نیازهای جدید میشود که خود به خود حداکثر رنج خوشبختی را افزایش میدهد.
اما افزایش حداکثر رنج خوشبختی انسان را مجبور میکند که به تعریف منابع جدید سوخت بپردازد و یا بهره برداری از منابع سوخت قبلی را بالا ببرد تا بتواند میزان خوشبختی را افزایش دهد. این در حالی است که احساس خوشبختی تغییری نکرده اما نوسان شدیدی به سیستم بدن چه جسمی و چه روانی وارد میشود تا بتواند سوخت بیشتر را برای سرعت بیشتر فراهم کند. و البته هنوز میزان تفاضل با مقدار قبلی تفاوتی ندارد پس احساس خوشبختی بیشتری لزوما حاصل نمیشود.
صحبت نه در عدم افزایش نگاه و تعریف خواسته ها و آرمانها و ایده آل های جدید است صحبت بر انتخاب عاقلانه و هوشیارانه آن است با احتساب چگونگی تامین منابع سوخت این حرکت و پیش بینی پیشامدهایی ناخواسته که منابع تامین سوخت را کم بازده یا نابود میکنند.
به طور مثال:
فوت یک عزیز فاجعه ای سخت است. که یکی از منابع اصلی تامین سوخت را از بین می برد یعنی به نوعی شما مقدار سوختی که قبل از وجود بی نظیر اون میداشتید را از دست داده اید در این صورت شما با دو فشار روبرو می شوید یکی اینکه به طور طبیعی می بایست سوخت بیشتری امروز نسبت به دیروز و پارسال تولید می کردید تا سرعت را افزایش دهید برای اینکه احساس خوشبختی یا احساس سرعت برابر با پارسال داشته باشید و دیگر از دست دادن یک منبع تولید سوخت است.
باید برای جبران این سوخت یا منابع جدید تعریف کنید یا بهره برداری از منابع موجود را بالا ببرید.
مانند یک تولید کننده که سه خط تولید دارد و یک بازاز مصرف اگر جامعه دارای رشد جمعیت ثابت 2 درصد به فرض باشد در این صورت به طور طبیعی باید کارخانه دار برای پوشش مقدار ثابتی از درصد جمعیت مثلا اگر کارخانه دار بخواهد همواره 40 درصد جمعیت را در پوشش داشته باشه می بایست به مرور تولید را افزایش دهد و خط های تولید جدید ایجاد کند تا با نرخ طبیعی جمعیت همپا باشد و مقدار 40 درصد را حفظ کند. حالا فکر کن اگر به طور یکباره 1 خط تولید به طور کامل از مدار خارج شود کارخانه دار برای اینکه احساس قبلی در خصوص میزان 40 درصد جمعیت را داشته باشد می بایست با افزایش بهره برداری از خطوط تولید اقدام کند تا جبران نقصان خط تولید از مدار خارج شده را انجام دهد .
اما برای انسان - بدن برای انجام این کار شروع به برنامه ریزی می کند برای اینکه شرایط را برای شما نشان دهد که از مقدار احساس خوشبختی روز به روز یا به عبارت دیگر از میزان احساس سرعت کم می شود شروع به ایجاد سیگنال منفی نگرانی اضطراب غم می کند تا به شما اخطار بدهد که یک چیزی در شما از تنظیم خارج شده سوخت کافی وجود ندارد تا تفاضل را ثابت یا کم کند و روز به روز تفاضل احساس خوشبختی رو به افزایش است و احساس خوشبختی رو به کاهش.
دو راه برای این مورد وجود دارد یکی عادت کردن به احساس سرعت جدید یعنی قبول شرایط زندگی و قبول این سرعت مثل خودرویی که به اتوبان 10 باند رسیده اما توان تولید سرعت بیشتر از 120 را ندارد و باید تن به این احساس سرعت بدهد.
راه دوم ایجاد منابع جدید سوخت با بهره بالا که جبران صورت بگیرد. این کار ساده ای نیست به ویژه زمانی که خط تولید سوخت قبلی خیلی با ارزش بوده باشد. بنابر این باید خیلی زحمت کشید اما این کار بهترین روش برخورد است مثل راننده که تصمیم می گیرد با وام یک ماشین جدید بخرد تا در جاده 10 باند جدید با سرعت 160 تا براند و احساس سرعت قبل را داشته باشد او باید وام بگیرد و برای بازپرداخت سختی تحمل کند اما بالاخره بهترین روش را انتخاب کرده است. این که بهترین روش است البته در نظر هر کسی می تواند متفاوت باشد.
اما یک راه هم که نه یک گزینه زندگی در جلوی پای آدم می گذارد که حتما بد ترین راه است و به عبارتی دیگر بی راه است. و آن فرو رفتن و تخریب خود احساس ورشکستگی مانند آن کارخانه دار که یک خط تولید از دست بدهد و به دلیل عدم واقع گرا بودن به بقیه خطوط موجود نرسد و کم کم هر روز تولیدش کاهش و کاهش بیابد تا در آخر ورشکست کامل شود و کارخانه را ببندد.
این راهی است که اگر در برابر زندگی نایستی ناگزیر به آن وارد میشوی.
قناعت در راه اول تعریف میشود یعنی قبول کنی که خودرویت 120 تا بیشتر نمی رود در حال حاضر و یا کارخانه دار بپذیرد که 5 درصد از بازار را از دست بدهد اما بقیه را 35 درصد را برایش تلاش کند. این راه ریسک کمتری دارد ولی باید واقعا درونی به این باور رسید.
یعنی رضایت به احساس سرعت جدید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 19:10 توسط جواد تقیا
|