طرحهایی در ذهن قلمی در دست. بومی در روبرو رنگ بر قلمو می نشیند و تصویر باید از حضوری بی وزن به تجسمی ملموس بدل شود و سپیدی بوم مانند همیشه چشم را می آزارد. بی نهایتهایی که در این سپیدی پیداست و وقتی خطی بر آن کشیده می شود محدود می گردد. و ترس در چشمان طراح باید از بینهایت سپید به تجسمی نشیند که تنگ نباشد حرفی بیشتر از سپیدی داشته باشد. 

بوی تند سیر فضا را پر کرده است امروز حرفی برای گفتن نیست یک بوم سپید زیباست یک ضفحه سپید کاغذ یک جمله نه یک نقطه در انتهای خط. خطی سپید که برای نوشتن فحش ها و شعرها جا دارد برای نوشتن مدح ها و مذمت ها برای درود ها و نفرین ها. 

خیلی ساده خیلی بهتر بهترین نویسنده بهترین نقاش.