امروز یک شمشاد دیدم که گلهای زردش چشم هایم را از میان پنجره تراموا دزدید. خوشبختانه در همان نزدیکی یک ایستگاه بود. تراموا با سر و صدایی کند شد و ایستاد. عده ای پیاده و عده ای سوار شدند. من همچنان در نگاه زردهای شمشادی خیره مانده بودم. از دور برگهایش دیده نمی شدند تنها چوبهایی به هم تنیده بود که گلها را به آغوش سفت چسبانده.

موزیک از رمق افتاد و رادیو به پخش اخبار رسید. اخبار صبحگاهی که از لای موزیک گه گاه سرک می کشد. من هنوز زبان این صاحبان شمشادهای زیبا را نمی دانم. اما کلماتی جون ایران و اوباما در صدر اخبار من را به یاد خبر داغ همیشگی ایرانی انداخت. داستان بی انتهای هسته ای. باز ایرانمان در صدر اخبار است.


.